صفحه نخست
تماس با نویسنده
نویسندگان وبلاگ
مـــحــــمــــــد
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
لینک دوستان
امانت تينا
برای هميشه
وبلاگ فارسی
وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
لینک امروز
دوستیابی سالم
اخبار فناوری اطلاعات
خرید اینترنتی
ماكرومديا ایکس
خروجی و آمار وبلاگ
لوگوی دوستان
به نظاره آسمان رفته بودم ؛
گرم تماشا و غرق در اين درياي سبز معلقي که بر آن ،
مرغان الماس پر
ستارگان زيبا و خاموش ،
تک تک از غيب سر مي زنند و دسته دسته
به بازي افسون کاري شنا مي کنند .
آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش
که تنها لبخند نوازشي است
که طبيعت بر چهره ي نفرين شدگان کوير مي نوازد ،
از راه رسيد و گل هاي الماس شکفتند
و قنديل زيباي پروين - که هر شب ،
دست ناپيداي الهه اي آن را از گوشه ي آسمان ،
آرام آرام به گوشه اي ديگر مي برد - سر زد .
و آن جاده ي روشن و خيال انگيزي که
گويي يک راست به ابديت مي پيوندد !
دکتر علي شريعتي
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - مـــحــــمــــــد
وقتی نادانسته به دنیا آمدم گفتند که راز خوشبختی
در دوست داشتن است .
حالا که دیوانه وار دوستش می دارممی گویند فراموشش کن...
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٥ - مـــحــــمــــــدخسته از تو
به یاد خاطراتت ٬
هنوزهم سر به دیوار محکم حاشا می کوبم !
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٥ - مـــحــــمــــــد
نمي خوام بين من و دلت جنگ بشه
نمي خوام عشقي كه تو نداري كمرنگ بشه
من فقط يه چيزي از خدا مي خوام
دلم مي خواد ، واسه يكبارم كه شده دلم برات تنگ بشه
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٥ - مـــحــــمــــــد
در يک روز باروني با تو آشنا شدم
رفتيم,گفتيم,خنديديم,چقدر خوش بوديم خيس شديم!!!
و بارون مي باريد که از هم گذشتيم;
تو به سويي رفتي و من هم به سوييه ديگر خيس شديم !!!
حالا وقتي بارون مي بارد نمي دانم بخندم يا گريه کنم؟
زير بارون کدام خاطره را نگاه دارم و کدام را بشويم ..........
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٥ - مـــحــــمــــــد
عشق: تنها مرضي است که بيمار از آن لذت ميبرد.
عشق: زودتر از نسيمي که بر بوستان ميوزد نمود پيدا ميکند .
عشق: معمولآ نوعي عذاب دردناک است ولي دور ماندن از آن مرگ است
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ٢ دی ،۱۳۸٥ - مـــحــــمــــــد
دوست داشتن ،
تنها زادۀ پندارهای پوچ و مبهم گذشت هاست ،
که خاکستر فراموشی لحظه لحظه محو و نابودش می کند .
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٥ - مـــحــــمــــــدآغوش آفتابی
ازین تردید
ازین بیهودگی سیرم
توی دستای مغرورت چه معصومانه میمیرم
فقط یک آه ٬ فقط یک اشک ٬ فقط یک بوسه با من باش
قد لبخند ٬ قد گریه توی این پرسه با من باش
نمی دونی ٬
نمی دونی که تو دام چه کابوسم
تن سر در گمی هات ریاضت هاتو می بوسم
آه
ازین وحشت
ازین تردید ٬
ازین دخمه نجاتم ده
مرا از سایها بردار منو قسل حیاتم ده .
دارم از یاد تو می رم ببین آهسته آهسته
جراحت های این قصه
به مرگ ما کمر بسته
تو می تونی
تو می تونی شکستن ها مو دریابی
تو این تبعید تحمیلی بشی آغوش آفتابی .
قلبم برايت خانه اي
گفتي عجب ويرانه اي
گفتم دلم همراه تو
گفتي كه تو مستانهاي
گفتم نگاهم مال تو
گفتي فقط ديوانه اي
گفتم توئي شمع دلم
گفتي تو هم پروانه اي
گفتم مرا با خود ببر
گفتي مگر بي خانه اي
گفتم بگو راز دلت
گفتي كه تو بي گانه اي
گفتم كجا يابم تو را
گفتي به هر كاشا نه اي
